تبلیغات
عاشقانه - قلب هدیه
تاریخ : یکشنبه 1392/05/6 | 12:44 | نویسنده : slover

پسربه دخترگفت اگه یه روز به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تاقلبمو باتمام وجود تقدیمت کنم.دخترلبخندی زد وگفت ممنونم تااینکه یه روز این اتفاق افتاد....حال دخترخوب نبود...نیازفوری به قلب داشت...ازپسرخبری نبود...دخترباخودش میگفت :میدونیکه من  هیچ وقت نمیذاشتم توقلبتو به من بدی وبه خاطرمن خودتو فداکنی...ولی این بود اون حرفات...حتی برای دیدنم هم نیومدی..شایدمن دیگه هیچوقت زنده نباشم...آرام گریست ودیگرچیزی نفهمید.....

چشمانش راباز کرد..دکتربالای سرش بود.به دکترگفت که چه اتفاقی افتاد؟دکترگفت:نگران نباشید پیوندقلبتون باموفقیت انجام شده است.شمابایداستراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست...!!!دخترنامه روبرداشت.اثری ازاسم روی پاکت دیده نمیشد.بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود..:سلام عزیزم الان که این نامه رو میخونی من درقلب توزنده ام.ازدستم ناراحت نباش که بهت سرنزدم جون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری قلبمو بهت بدم پس نیومدم تابتونم این کارو انجام بدم....امیدوارم عملت موفقیت آمیزباشه(عاشقتم تابی نهایت)

قلب دخترنمی توانست باورکند..اون این کاروکرده بود..اون قلبشو به دخترداده بود....آرام اسم پسرروصداکرد وقطره های اشک روی صورتش جاری شد...وبه خودش گفت چراهیچوقت حرفاشوباورنکردم...