تبلیغات
عاشقانه - آقاوخانم
تاریخ : شنبه 1392/08/11 | 17:47 | نویسنده : slover

یك خانم و یك آقا كه سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده بودند، بعد از حركت قطارمتوجه شدند كه در این كوپه درجه یك كه تختخواب دار هم میباشد ، با هم تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد كوپه نخواهد شد.
ساعتها سفر در سكوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتنی بافتن بود.
شب كه وقت خواب رسید خانم تخت طبقه بالا و آقا تخت طبقه پایین را اشغال كردند. اما مدتی نگذشته بود كه خانم از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشید! میشه یه لطفی در حق من بفرمایید؟
-
خواهش میكنم!
-
من خیلی سردمه. میشه از مهماندار قطار برای من یك پتوی اضافی بگیرید؟
مرد جواب داد: من یه پیشنهاد دارم!
زن : چه پیشنهادی؟
مرد: فقط برای همین امشب، تصور كنیم كه زن و شوهر هستیم.
زن ریزخندی كرد و با شیطنت گفت: چه اشكال داره ، موافقم!
-
قبول؟
-
قبول!
مرد گفت ، خب ، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو، برو از مهموندار پتو بگیر. یه لیوان چائی هم برای من بیار. دیگه هم مزاحم من نشو